دوست داشتن از عشق برتر است
و من هرگز خود را
تا سطح بلند ترین قله عشق های بلند ، پایین نخواهم آورد
شنیدم سخن ها ز مهر و وفا ، لیکندیدم نشانی ز مهر و وفایی
عشقی فراتر از انسان و فروتر از خدا نیز هست؛و آن دوست داشتن است
و اکنون تو با مرگ زفته ای ؛و من این جا ، تنها به این امید دم می زنم که با هر نفس ، گامی به تو نزدیک تر می شوماین زندگی من است
غریقی در طوفان تنها مانده استآخرین فریادهای خسته اش راکه تو را می خواند ـ بشنو ، بشتاب ، او را دریاب
همچون شمع که در گریستن خویش ، قطره قطره می میردذوب می شوم و محو می شوم و پایان می گیرم
چه دشوار شده است دم زدن !در این جا که هر درختی مرا قامت تفنگی استو صدای هرگامی غمم !
ای که تو آن من دیگرمیای تو که آن توی دیگرتمزاد سفر برگیر و قدم در راه نِهکه من در پایان راهبی صبرانه منتظر رسیدن توام
ای که هوای من شده ایدم زدن د تو حیات من است
تو می دانی که مناز میان همه نعمت های این جهان ، آن چه را برگزیده ام و دوست می دارمتنهایی است

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر